ماجراجویی در مالت

ماجراجویی در مالت با پای پیاده

پیاده‌روی خوب و لذت‌بخش؟ در مالت؟ شک نکنید! ردخور ندارد!

در کنار صخره‌های دیدنی، در دل جنگل‌های انبوه و ۷۰۰۰ سال تاریخ قدم بردارید تا این موضوع به شما ثابت شود!

 

کافیست تا با یک پرواز خود را به مالت برسانید.

 

برای خرید بلیط هواپیمای مالت به فلایتیو مراجعه کنید.

مالت درست مثل یک تکه از کیکی پر ملات و خوشمزه است که برروی پهلویش در کنار سس مدیترانه‌ای قرار گرفته‌است. قسمت ضخیم این تکه‌ی مثلثی و کوه‌مانند کیک ما – با صخره‌هایی به ارتفاع ۲۰۰ متر در پهلوی آفریقایی مالت – ذره‌ذره تا ارتفاع دریا در سمت اروپایی خود شیب کم می‌کند؛ بله راجع به همان قسمت نازک و لبه‌ی تیز کیک حرف می‌زنیم!

 

این چیز خیلی خوبی‌ست (کیک همیشه خوب است!): مالت یکی از متراکم‌ترین کشورهای اروپایی از نظر جمعیت است. همه‌ی آن جمعیت، بنادر و شهرها در نیمه‌ی شمالی و کم‌ ارتفاع مالت متمرکز شده‌اند. از طرف دیگر و در جایی که مالت کم‌کم اوج می‌گیرد و به آن صخره‌ّها و قله‌های چاق‌وچله‌ می‌رسد – و البته قبل از آنکه دوباره و یک‌مرتبه از آن‌ طرف به دریا شیرجه بزند – دشت‌ها و زمین‌های باز و بزرگی وجود دارد که در آن فقط خانه‌های تک‌و‌توک و زمین‌های کشاورزی کوچک دیده می‌شود.

 

این مطلب خواندنی درباره‌ی مالت را همراه با گردشگری به نام Jasper Winn بخوانید:

 

 

خدایا من کجا آمده‌ام؟!

 

این درست یعنی اینکه مالت خیلی بیشتر از آنکه شما فکرش را بکنید برای پیاده‌روی و هایکینگ عالی است. در Gozo جزیره‌ی بالایی مالت، با جمعیتی کمتر، چشم‌اندازها حتی سبزتر هم می‌شوند.

 

خب مثل اینکه جزایر مالت خیلی خوب سورپرایز می‌کنند. با این حال وقتی شروع به پیاده‌روی در نزدیکی Buskett، جنگلی با راه‌های تودرتو و درخت‌هایی که مثل دیوار کنار هم ردیف شده‌اند، کردم اصلا انتظار نداشتم که گم شوم. اینجا زمانی زمین‌های شکاری لردها و شوالیه‌های مالت بوده‌است. کتابچه‌ی راهنمایی که داشتم مسیری ۱۲ کیلومتری را از بوسکت تا Qrendi شهری دیگر توضیح داده‌ بود، ‌اما من برای قرارگرفتن در مسیر درست به کمی کمک نیاز داشتم. با جمعیت متراکم مالت واقعاً عجیب بود که آنقدری که از زمان‌های قدیم حتی تا ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد نشانه دیدم، از زندگی زمان حال حاضر ندیدم!

 

مساحت جزایر مالتیی خیلی کمتر از پیشینه و تاریخی‌ست که در دل خود دارند! این همه تاریخ در این یک وجب جا؟!‌

 

۵۰۰۰ سال تاریخ در دل مقبره‌های دوران نوسنگی، دوائر سنگی عصر برنز (یا عصر مفرغ)، کاخ‌ها، شهرها، کلیساها و دیگر آثار و بقایای سنگی نهفته شده‌است. مثلا همان جایی که من در آن گم شده بودم را در نظر بگیریم: جایی پوشیده از سنگ‌ّهای ورق‌ورق که آن زمان‌ّها سورتمه‌های اولیه تخته‌سنگ‌های غول‌پیکر را برای ساخت معابد شبیه استون‌هنج (Stonehenge) جابه‌جا می‌کردند.

 

پشت‌ سر من تورفتگی خیلی بزرگی در دل زمین وجود داشت با غارهایی در محیطش که درون آن‌ها تخت‌ّ، قفسه‌ و سایر مبلمان و وسایل در سنگ کنده‌کاری شده بودند! قبل از اینکه فنیقه‌ای‌ها به اینجا بیایند و با خود انگور بیاورند هم این غارها استفاده می‌شده‌اند – و همچنین در تمام طول مدتی که رومی‌ّها و اعراب اینجا بودند. غارنشین‌ها در تمام ۲۵۰ سالی که شوالیه‌های مالت در جزایر بودند و حتی زمانی که فرانسه‌ی دوره‌ی ناپلئون در مدت کوتاهی – قبل از آنکه توسط بریتانیایی‌ها بیرون رانده شود – در سال ۱۷۹۸ اینجا را بگیرد، در این غارها زندگی می‌کرده‌اند. ظاهراً تا قرن ۱۹ام هم مردمانی در اینجا زندگی می‌کردند. فقط به من که رسید، از شانسم، در مسیر آنجا که بودم کسی برای کمک به من نبود!

 

کسی که نبود..! به خورشید نگاه کردم و مسیر را حدس زدم...

 

و درحالی که یک راه باریک شنی را که بین دیوارچینی‌های زیبا امتداد داشت دنبال می‌کردم به سمت غرب حرکت کردم و خیلی زود به مسیر برگشتم. به نظر می‌رسد که وقتی یک محلی مالتی در اینجا چیزی را بخواهد – حالا چه بالکن باشد، یا نیمکت، یک میز، ساعت و یا یک جفت پوتین محکم – آن‌ها را از دل سنگ‌های عسلی‌رنگ اینجا می‌تراشد!

 

 

 

 

من، زن‌‌و‌شوهر انگلیسی، اتوبوس و برنارد!

 

بالاخره یکی را دیدم: جزیره‌ نشینی که سوار بر یک قاطر دسته‌ای از بز و گوسفند را برای چرا به بالای تپه می‌برد. اینقدری که عتیقه به نظر می‌رسید، می‌توان گفت حتما از یکی از دهه‌های قرن پیش پا به اینجا گذاشته‌ بود، و در زمان حال که آنجا بودم اگر به آن طرف جزیره، در زمین‌های پایین‌دستی، نگاه می‌کردم به راحتی دنیای ساخته‌شده‌ی متضادی با این مرد را می‌دیدم که آن پایین‌ها دور بندر والتا (Valletta) شکل گرفته‌ بود.

 

من که از بوی آویشن مست شده‌ بودم و صدای آواز طرقه‌ی نیلی کوهی مثل لالایی در گوشم می‌خواند، دوباره حسم برروی چشم‌اندازهای روستایی‌ که از بین‌شان قدم می‌زدم تمرکز کرد. دو نفر دیگر هم که مثل من پیاده می‌رفتند به نام جان و سو، زن‌و‌شوهری بودند که خود را با استفاده از آن اتوبوس‌های قدیمی که دائم تکان‌تکان می‌خورند برای یک هفته پیاده‌روی به نقاط مختلف می‌رساندند. تا آن زمان همه‌جای مالت را به همین شیوه پیاده طی کرده بودند. با اشتیاق و هیجان زیادی می‌گفتند: “ فقط کافیست تا با دقت به جزئیات نگاه کنی! ما کلی گل و یک آفتاب‌پرست و یک مار سیاه، کلی پرنده بیشتر از آنکه انتظارش را داشتیم دیده‌ایم! “

 

چند ساعت بعد با همان پاهای پیاده به میدان شهر Qrendi رسیدم. یک اتوبوس زرد قناری خسته و البته محترم (که در مالت Leyland صدایش می‌زنند!)‌ آماده‌ی حرکت به سمت والتا بود،‌ اما وضعیت من خیلی اورژانسی‌تر از این‌ّها بود که سوار اتوبوس شوم! همین‌که دنبال جایی می‌گشتم، وارد بار Qrendi شدم که مثل یک غنیمت جلوی راه من سبز شد! سطله‌ی ۱۵۰ ساله‌ی بریتانیا در اینجا نه‌تنها اثرش را روی سبک اجرای گروه‌های مارش اینجا در روزهای مقدس گذاشته، بلکه حتی روی بارهای بزرگ و صمیمی اینجا هم تاثیر داشته!

 

هرکسی، حتی خاکی‌ترین پیاده‌رو و گردشگر هم می‌تواند برای صرف چند دقیقه و استراحت و نوشیدن آبجوهای انگلیسی و چند دست بازی روی میزهای بیلیارد اسنوکر بزرگ وارد این بارها شود. روز بعد برای گشت‌وگذار در طبیعت صخره‌های دینگلی Dingli که تا شمال‌غربی مالت ادامه دارد به برنارد بونیچی، راهنمای کمپانی مجری تورهای ماجراجویی در مالت،  ملحق شدم. برنارد سگ مالتیز و سگ تازی‌اش را با خود آورده بود.

 

 

 

 

 

 

تکه‌ای از زمین‌های عجیب ناهموار!

 

به دنبال قدم‌ّهای تند‌و‌سریع سگ‌ها، به لبه‌ی مالت و در مسیری باریک و ناهموار رسیدیم که با یک سربالایی تند در بین سنگ‌ها و سنگ‌ریزه‌های زیاد به بالای دریا می‌رسید. برنارد یک‌دفعه‌ گفت: “ برای هایکینگ در اینجا باید بوت‌های خوب داشته باشی، هرکسی به اینجا می‌آید از اینکه اینجور زمین‌های ناهموار در جزایر مالت وجود دارد سورپرایز می‌شود! “

 

بعد از یک ساعت پیاده‌روی برروی نوک صخره ایستادیم؛ جایی که به نظر می‌رسید انگار با یک اره‌ی غول‌پیکر و تیز و با دستانی لرزان بریده شده‌است. زمین‌هایی که در جنوب ما بودند و خیلی هم دور نبودند، کشور لیبی بود.

 

برنارد با اشاره به منظره‌ای که بالای سرمان بود گفت: “ ما زیاد برای کمپ‌زدن به اینجا می‌آییم و هیچ‌کس هم نمی‌داند ما اینجاییم! در Gozo هم تورهای ۴روزه‌ی هایکینگ و کمپ دورتادور سواحل جزیره و صخره‌های آنجا اجرا می‌کنیم. خیلی کم کسی را اینجا می‌بینیم. تو هم حتماً از دیدن این‌ همه تنوع در یک جزیره‌ی کوچک و طبیعتش تعجب خواهی‌کرد. “

 

مسیری که می‌رفتیم پر از گیاهان کبر و رازیانه بود که از ادویه‌جات مختص مالت هستند – این‌ها فقط ۲ گونه از ۱۰۰۰ نوع گیاهی‌ هستند که در جزایر مالت پیدا می‌شوند که البته ۲۵ گونه از آن‌ّها هیچ‌جای دیگر در دنیا به جز مالت یافت نمی‌شود. پرنده‌های اینجا اما کمتر به مالت وفادار هستند. از ۳۸۲ گونه پرنده‌ای که به مالت می‌آیند نزدیک ۲۰۰ گونه‌ی آن‌ّها – شامل عقاب ماهی‌گیر و مرغ ماهی‌خوار – فقط مکررا از راه مالت به جاهای دیگر کوچ می‌کنند؛ اینجا فقط ۲۹ گونه پرنده‌ی نژاد مالتیی وجود دارد.

 

 

بی ‌نهایت حیرت‌انگیز

 

کم‌کم به تکه‌های بزرگ سنگ‌های تخت و سفیدی در پایین رسیدیم که بالای دریایی بود که تلالوی آفتاب روی آب‌هایش آن‌ را فیروزه‌ای نشان می‌داد؛ و همینطور که به نمک‌زار‌های کم‌عمق پا گذاشتیم، سگ مالتیز برنارد مثل مجسمه‌ای از Giacometti روبه‌روی تخته‌سنگ‌های نمک‌اندودشده و سفید ایستاد. ما که روی سنگ‌ّهای تخت و صاف حرکت می‌کردیم با استفاده از طنابی، دست‌به‌دست خودمان را به لبه‌ی بالای جزیره کشاندیم. آن بالا برنارد سورپرایز دیگری برای من آماده کرده بود. دستیارش اندرو طناب‌هایی را به دو لبه‌ی گلوگاه دره‌ای نسبتا عمیق بسته بود. آن پایین موج‌هایی که به سنگ‌ها می‌خورد معلوم بود.

برچسب ها:

نظر خود را بنویسید

حریم خصوصی شما برای ما مهم است. بنابراین اطلاعات شما نزد ما محفوظ خواهد ماند.
امتیاز شما





مطالب مرتبط

در خبرنامه ما عضو شوید تا به سرعت از تخفیف های شگفت انگیز ما با خبر شوید.